دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی.......
تنها نیستم ....خدایی دارم
هنوز انقدر امید در جان دارم که در وقته ناامیدی بگویم دوستت دارم و من ان چیزی نیستم که فکرش رابکنی.....
بگذار بگویم در پشت پنجره های انتظار خدایی ایست که نظار گر عشق من و توست!!!!!!!!!
فقط کمی صبر....تو را به من خواهد رساند......
پس دل بیقرارم.....من از تو بیقرارترم......بیا با هم شکیبایی کنیم...به امید وصالی که گویا برای
ادمانی چون من و تو راحت و اسوده نیست طعم خوش رسیدنش..........!!!
دنیای ما....
دنیای رنگارنگی است....مردمانش از ان رنگارنگتر!!!!!عجب داستانی است...... رنگ در رنگ و مکر در
مکر....رنگ در مکر و مکر در رنگ....احساس می کنم گم شدم در میان این همه دو رنگی........اما
........نه.........فراموش نکردم ...............تنها نیستم ...خدایی دارم... !!!!!!!!!!


تـــمــام احــســاســم مــال تـــوســت
بــهـتــریــن عــطـرهــایــم از نفـسـهــای..
تـــو ســاخــتـــه مــی شــود
مـــن بــــرای لــبـخـنــدت دلتــنـگــم..
و بــرای تـــمــام حــرفــهــایــت
مــن هــرگــز از تــو خــســتــه نمیشــوم..
و هــرگز جــز بــرای تــو زنــدگــی نــکــردم.
نــاجــی شــبـهــای بــی کســی ام خــالــصــانــه
مــی ســتــایـــمـــت!!!!
تـــمــــامـی احـــســاســم فــــدای حـــضـور
پـــاکــــت نـــــازنــیــــن...
ای نام تو سر مشق زیبایی ، بی تو به هر ننگی سزاوارم
یک لحظه دیدار تو کافی بود تا جان به چشمان تو بسپارم
چشم تو را دیدم زمان گم شد ، از حال رفتم تا تو را دیدم
من بیدلی در شعر مولانا یا نقش گنگی مانده بر غارم ؟
یک عمر با خود زندگی کردم یک عمر خود را بندگی کردم
باور نمی کردم که عمر من یک روز بر خیزد به انکارم
آمیزه ی سختی و آسایش ، انگیزه ی دل کندن و خواهش
ای عشق ، ای طوفان آرامش ! از تو چگونه دست بردارم ...؟!
حالا اگر در اوج سختی ها با خاطری آسوده می خندم
نور تو را در ماه می بینم در قطره دریای تو را دارم 
مرز در عقل و جنون باريك است كفر و
ايمان چه به هم نزديك است عشق هم در دل ما، سردرگم مثل ويراني و بهت مردم گيسويت
تعزيتي از رويا شب طولاني خون تا فردا خون چرا در رگ من زنجير است زخم من تشنهتر
از شمشير است مستم ازجام تهي حيراني باده نوشيده شده پنهاني عشق تو پشت جنون محو
شده هوشياري است، مگو سهو شده من و رسوايي و اين بار گناه تو و تنهايي و چشم سياه
از من تازه مسلمان بگذر بگذر از سر پيمان، بگذر دِين ديوانه به دين، عشق تو شد
جادهي شك به يقين عشق تو شد مستم ازجام تهي حيراني باده نوشيده شده پنهاني... 

می خواهم از تو بگویم
بی آن که در جستجوی قافیه باشم
و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم
در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست
می خواهم از تو بگویم
از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری
با ساده ترین کلمات
همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد
می خواهم بگویم دوستت دارم
امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم
نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم
و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم
فقط ساده و با صداقت
همراه با شاهدی صادق
از اعماق جانی سوخته
با چشمانی بارانی
می خواهم بگویم دوستت دارم
و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید
من تقدس عشقت را
بر کرامت وجودم نشانده ام
و اگر سراسر وجودم زبان باشد
یکسره خواهد گفت: !!!!!!!
دوستت دارم
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که
یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور
میکنم ودر ژرفای لحظه باتو
بودن گم میشوم و در آن
لحظه رویایی اوج در
دریــای بی پایان
چشمانت غرق میشوم
تا در آن لحظه در نگاه تو گم
شوم تا خودم را بیابم واز زندان
لحظه های بی تو رها شوم...شاید
بتوانم به رویـای با توبودن برسم و چه
رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی
که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه
من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر
زبان از سخن گفتن عاجز است.در این رویای دلنشین تنهایی
دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای
ماروح ما هم به هم پیوند خورده و چه زیباست رویای با توبودن ....

بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیش از هر دیوانه ای
عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی جز تاریکی و
سیاهی ندارد!
و
عشقت
فراموش کردنی نیست
بلکه بخشیدنی است
عشقت گوش دادنی نیست
بلکه درک کردنی است
عشق دیدنی نیست
بلکه احساس کردنی است
عشق کنار کشیدنی و جا زدنی نیست
بلکه تنها و تنها با
صبر داشتن و ادامه دادن به دست می آید
می خوام قانون عشقت را یاد بگیرم
کمکم میکنی؟ 
می خواهم این بار از تو بگویم از تو بهترینم
دوست دارم من باشم و کاغذ و خودکار ی که فقط نام تورا بنویسد
من با تو خیلی حرف دارم به اندازه هزار سال...سالها یی که همه متعلق به توست
دلم را به یاد تو با دریا و آرزوهای زیبایی آمیخته ام
آرزوها یی که اول و آخر آن تو هستی میخواهم باز از تو بگویم
با تو که هستم حرفهایم جوان هستند و
نوشته هایم بوی عشق و صفا می دهد
دلم می خواهد زمان بایستد
تا بار دیگر در تو گم شوم
می دانم که یک روز دنیا تمام میشه
ولی عشق تو همچنان پابر جاست
با تو که هستم گویی تمام خوبیهای دنیا را به یکباره در کنار خود دارم
و اکنون در این ساعت که از تو می نویسم تا توان دارم در وصف تو هر چه بهتر و زیباتر بیان می کنم
فقط بگویم بی تو هیچم و با تو همه چیز
اگر بخواهی من می مانم و اگر نمی خواهی می میرم
فقط تو با من بمان که بی تو سردم و با تو گرم
مهربونم !این فقط ذرهای از حرفهای دلم است که با تمام وجودم به تو تقدیم می کنم. .........

روزی تو راپیدا كردم كه عاشق نبودم
طعم دلتنگی و انتظار را نچشیده بودم
چهره تو را ندیدم اما آهنگ صدایت را شنیدم
صدای تو مقام چهره عشق بودكه دیدم
تو مرا با صدایت به اوج خوشبختی بردی
قصر رویایی آرزوهایم را تو با دست خود ساختی
عشق من , دنیای من باش و كلبه ویرانه دلم را بساز
ای كه به تو محتاج است دستان تنهایم
بی تو می میرد چشمانم
پژمرده می شود جانم
بسته می شود لبهایم.
خشك می شود
جنگل وسیع گیسوانم
از دوری نوازشهایت.
گوشم از دوری صدای عشق تو تعطیل خواهد شد
و در آخر تدفین دلم در صحرای زندگی
و شكسته می شود سكوت نسیم با صدای شكستن قلبم
بهانه عزیز من تو را به کس نمی دهم
!![]()
من در آواز پرندگانم من نغمه ی غمناک باد سرد لای شاخه های خشکیده ی درخت بید
تنهام.
من قطره ی شبنمی بودم پاک و زلال تصویر گر زیباییهای طبیعت من تنها بودم و پاک............
من پر پرواز مرغک مهربونی بودم .....
اکنون التهاب و غرش آتشفشان خشمم اکنون قطره ی گل آلوده ی بارونم اکنون مرغ آهم خسته در قفس تنهایی.
اگر روزی نگاه تو مال من شود، شانه تو تکیه گاه من شود، آنوقت قصر تنهایی
من فرو می ریزد و من در کلبه تو به همه آرزوهایم خواهم رسید. در بیکران
وسعت دیدگانم، تو را دست نیافتنی می پندارم.ای تنها بهانه من برای
زندگی... نفس می کشم به امید آنکه روزی همنفس تو باشم، زنده هستم به امید
روزی که با تو زندگی کنم... ای کاش می دانستی که همه آرزوهایم این است که
به یک آرزویم برسم! بهترین و شیرین ترین و تنها آرزویم.......... "می
خواهم لحظه مرگ در کنار تو باشم .......![]()
تو بگو بهار قشنگه من میشم بهار تو
تو بگو بمون منم نمیرم از کنار تو
تو بگو منو نمیخوای دیگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور میشم از دیار تو
تو بگو سرد هوا منم میشم خورشید تو
تو بگو که نا امیدی من میشم امید تو
تو بگو دلم گرفته از همه دورنگیها
مشکی میشم مظهر یه رنگی میشم واسه تو
تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون
به خدا قسم میگم گریه کنه برای تو
اگه غمگین بشی از دستم ناراحت بشی
میمیرم که تا ابد پاک بشم از خیال تو
کاشکی تموم نشه این روزا ، این خاطره ها
تو بمونی واسه من منم بمونم واسه تو
میشود ساده نوشت... میشود تازه شنید . به بلندای سپهر چون شمیم گل یاس . چه قریب است برایم کسی که نمیدانم از کجا آماده است به کجا خواهد رفت منو این احساس قریب در کلنجار دل منطق فکر به کجا کوچ کنیم روشنی در راه است اگر امروز صدایی شنوم ،که به من میگوید قلب من مال شما است هم صدا خواهم شد و به او خواهم گفت...... سرو دلم پیش کش امشبو فردای شما است میشود ساده نوشت میشود تازه شنید .......



Friendship is not about finding similarities, it is about respecting differences. You are not my friend coz you are like me, but because i accept you and respect you the way you are
دوستی پیدا کردن شباهتها نیست،بلکه احترام به تفاوتهاست.شما دوست من نیستید چون شیبه منی اما چون من شما رو می پذیرم و به شما احترام می گذارم پس دوست من هستید.