بازهم برای تو مینویسم.........
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که
یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور
میکنم ودر ژرفای لحظه باتو
بودن گم میشوم و در آن
لحظه رویایی اوج در
دریــای بی پایان
چشمانت غرق میشوم
تا در آن لحظه در نگاه تو گم
شوم تا خودم را بیابم واز زندان
لحظه های بی تو رها شوم...شاید
بتوانم به رویـای با توبودن برسم و چه
رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی
که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه
من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر
زبان از سخن گفتن عاجز است.در این رویای دلنشین تنهایی
دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای
ماروح ما هم به هم پیوند خورده و چه زیباست رویای با توبودن ....

+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط سونیا
|
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما